أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
48
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
در اين موضع از براى آن بود كه فم معده را كه در غايت شرافت است او را نگهبانى كند از آفات يا آنكه در حراست حواس باشد و ديگر آنكه واسطه باشد ميان اتصال حجاب با استخوان سينه و تركيب آن تدريجى باشد كه احسن اوصاف تركيب آن بود بدينگونه باشد - فصل شانزدهم در تشريح ترقوه بدانكه ترقوه كه آن را چنبر گردن گويند و استخوان باشد از دو طرف قص سينه يعنى متصل بود از جانب قدم به استخوان سر سينه و آن هر طرف ميل بوحشى كرده مىرود تا آنجا كه به استخوان كتف كه شانه بود برسد و چون به شانه متصل گردد به طرف عرض كتف سر كتف بجانب وحشى باشد و قاعده آن بجانب پشت بود و باز بهر دو استخوانهاى ترقوه و راس الكتف متصل گردد و مربوط شود برباطهاى قويه - فصل هفدهم در تشريح كتف استخوان شانه را خلق كردهاند از براى دو فائده يكى آنكه وقايه باشد اضلاع را از آفات چون غايت است از حراست حس دوم آنكه مخلوق است از براى آنكه استخوان بازو به او متعلق و استخوانهاى دست تا از سينه دور باشند و به آسانى بجانب سينه حركت توانند نمود و ديگر آنكه در پيش سينه فضاى باشد كه تواند اشياى كبير را در بر گيرد و ديگر آنكه دست جدا باشد از سينه يا از پشت تا تواند كه سپر ايشان شود در وقت ضربه يا سقطه كه اگر از نفس صدر يا ظهر روئيده مىبود برو اين حراست ممكن نبود و شكل شانه چنان بود كه از جانب وحشى باريك باشد و چون ميل بجانب القى كند مرتبهمرتبه مىشود و عريض تا به حدى كه متصل شود به او غضروفى عريض به شكل نصف دائره تا به آن غضروف وقايه خود را در ظهر اتمام نمايد و منزله او منزله سناسن و شوك وافى باشد از اعضاى كه از حراست حواس دور بود و در جانب وحشى ازو فقره باشد كه زياده غائر نبود و آن محل باشد كه استخوان بازو به آن حدبه كه دارد در ان درآيد و از ان دو متصل كتف بهم رسد با بازو و از جانب فوقانى فقرهء كتف استخوانى برآمده است به شكل مثلثى و ميل بجانب وحشى دارد و مانع بود بازو را از انخلاع بجانب فوق و رباطى از ان روئيده است تا مربوط سازد بازو را بكتف و آن را منقار الغراب مىگويند از جهت آنكه به شكل غراب منقار كلاغ بود و از جانب اسفل آن همچنانكه زيادتى بود بهمينگونه كه مانع بود از ان خلاع آن بجانب تحت و استعراض كتف بجانب ظهر بود تا به حدى كه گفته شد و بر ظهر كتف و استخوان شانه زائده باشد عظمى كه آن بمنزلهء سناسن و شوك بود و اين زائده از جانب وحشى غليظ بود و از جانب انسى رقيق تا آن زمان از ان اذيت به جلد ظهر نرسد و الا كه اگر آن زائده از جانب ظهر مىبودى بادنى سببى جلد ظهر از ان منحرف مىشدى و يا متالم مىگشتى از ان و اين زائده را غير الكتف گويند از جهت آنكه آنچه از احمال كه بر كتف واقع مىشود پس گويا كه حمال كتف همين زائده بود پس او را مسمى به اين نام ساختند فصل هشتدهم در تشريح استخوان بازو استخوان بازو استخوانى باشد مدور به شكل از جهت بعد اين شكل از آفات و متصل بود به فقر كتف بمفصلى غير موثق سلس از دو جهت يكى حاجت اين مفصل بسلامت حركت دوم امان از تمكن از حركات بر ايشان كه از ان خوف انتهاك اغشيه بود بلكه بازو با وجود كثرت حركات دست او را سكون غالب بود و ازين جهت است كه اهتمام باستيشاد ديگر مفاصل زياده بود از مفصل بازو و اين مفصل محكم كردهاند به چهار رباط از چهار جهت آن يكى از جانب بالا نزديك باخرم كه آن را منقار الغراب گويند و آن رباطى باشد در غايت استعراض و بجانب بازو نازل مىشود و در ان محل انبساط مىيابد و مربوط مىشود بجميع استخوان بازو دوم از ان چهار رباط اعظم باشد از اول كه نازل مىشود با رباط چهارم بجانب چيزى و گوى كه از براى نزول اين دو رباط مهيا شده است و شان اين دو رباط آن بود كه مهيا باشد كه تا مخلوط شود با عضلات عضدى و يا اعصاب تا آنكه شكل بازو را او باندام رساند چرا كه استخوان بازو بحسب خلقت محدب الخلف مقعر القدام بود يعنى از جانب پشت بلند شده است تا آنكه آن كورا بعضلات و اعصاب و رباطات پر كند و شكل او باندام آيد و نيكو شود حركت بجانب قدام و در بغل گرفتن آنچه آن را در بغل بايد گرفتن و سر ديگر از استخوان بازو دو زائده دارد يكى از جانب انسى و آن طول باشد و احرز و حكم او حكم وقايه باشد و او را با چيزى اتصال نبود و آن زائده ديگر كه در جانب وحشى بود متصل باشد با ساعد و مفصل مرفق به اين زائده تمام مىشود به آنكه در زند اعلى از ساعد فقرى باشد كه در او لقم انسى عضد درمىرود